X
تبلیغات
من خدا را دارم

























من خدا را دارم

شعر، داستان، آیه، نگاه، ترانه و...


ﻫﻨـــــﻮﺯ ﺁﻧﻘــﺪﺭ ﺑﺰﺭﮕـــــــــــــــــــ ﻧﺸﺪﻡ ﮐـﮧ ﻣــﺮﺁ...

ﺑـــﮧ ﺣــﺂﻟــ ﺧﻮﺩ ﺭﻫــﺂ ﻛﻨــﮯ.

مــی بینــی ، ﺩﺳﺘــﺂﻧﻢ ﻫﻨــﻮﺯ...

ﺇﻟﺘــﻤﺂﺱ ﺩﺍﺭﺩ... . .


نوشته شده در سه شنبه 1393/02/02ساعت 18:59 توسط yalda| |


خدایا دلم هوای دیروز را کرده...

هوای روزهای کودکی را...

دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم...

آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد...

دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم...

... و دوباره تمرین کنم الفبای زندگی را...

میخواهم خط خطی کنم...


تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند...

دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت...

در دفتر نقاشی تان هر چه میخواهید بکشید...

این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تــــــــو...


نوشته شده در سه شنبه 1393/02/02ساعت 18:54 توسط yalda| |

کوچه ها را بلد شدم

رنگهای چراغ راهنما

جدول ضرب

در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم

اما گاهی میان آدمها گم میشوم

آدمها را بلد نیستم!!!


نوشته شده در سه شنبه 1393/02/02ساعت 18:49 توسط yalda| |

گیرم که باخته ام…….
اما کسی جرات نداردبه من دست بزندیا ازصفحه بازی بیرونم بیندازد
شوخی نیست!
من خدا را دارم...


نوشته شده در سه شنبه 1393/02/02ساعت 18:33 توسط yalda| |


از من می پرسن چرا این روزها انقدر آرامم 

ومن لبخند می زنم

آخر تو بگو... خداي من... بگو مگر

آرامش كنار تو دلیل هم می خواهد ؟!





نوشته شده در سه شنبه 1393/02/02ساعت 18:18 توسط yalda| |

هرگاه از غروب بی عاطفه ی شب خسته شدی به یاد تنها کسی باش که به یادته... خدا... 


نوشته شده در شنبه 1393/01/30ساعت 8:24 توسط yalda| |

خدای من ... هوایم را داشته باش... من خودم را به باد مهرت سپرده ام برای تو.... 

نوشته شده در سه شنبه 1393/01/19ساعت 13:29 توسط yalda| |

خدایا حواست به گریه های زیر پتویم هست؟؟؟ یا تو هم فکر می کنی خوابم؟؟



نوشته شده در یکشنبه 1393/01/17ساعت 12:56 توسط yalda| |

نوشته شده در یکشنبه 1393/01/10ساعت 10:1 توسط yalda| |

وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿۳۶﴾



و اگر وسوسه‏اى از سوى شيطان تو را به وسواس افكند، به خداوند پناه ببر، چرا كه او شنواى داناست‏

نوشته شده در شنبه 1392/12/24ساعت 12:49 توسط yalda| |

داشتم نماز ظهر میخوندم... داشتم میخوندم که صدای رسیدن یه اس ام اس به گوشیم رسید
صداشو شنیدم تموم شد پریدم سراغ گوشی
شب شد داشتم اس ام اس میفرستادم اذان دادند صداشو نشنیدم!!!
اینه ایمانم که وقت نیاز منتش رو به خدا دارم!!!!

نوشته شده در سه شنبه 1392/12/20ساعت 10:7 توسط yalda| |


وقتی از خودم خجالت کشیدم! که توی دفترخاطرات زندگیم از همه یه خط نوشتم اما از خدای که دستم را برای نوشتن هر جمله گرفته بود تا خطم خراب نشه هیچ چیزی ننوشتم


نوشته شده در دوشنبه 1392/12/19ساعت 8:58 توسط yalda| |

وقتی با مشکلات روبرو میشویم ، به خدا میگوییم چرا من ؟
اما زمانی که خوشحالی به ما روی میاورد صحبتی از خدا نیست !
یاد بگیریم که در هر وضعیت بگوییم “بله خدا ! خود من

نوشته شده در پنجشنبه 1392/12/15ساعت 13:3 توسط yalda| |

چشمه ها در جاري شدن و علف ها در سبز شدن معني پيدا ميکنند
کوه ها با قله ها و دريا ها با موج ها زندگي پيدا ميکنند
و همه ي انسان ها با عشق …
پس بار خدايا بر من رحم کن
بر من که ميدانم ناتوانم رحم کن
باشد که لباس فاخري بر تن نداشته باشم
باشد که حتي دست و پايي نداشته باشم
و حتي من نباشد …
اما نباشد لحظه اي که در قلبم”عشق” نباشد !

نوشته شده در پنجشنبه 1392/12/15ساعت 12:53 توسط yalda| |

خدایا

دلم به وسعت مهربانیت گرفته...

ای بیدارهمیشگی،

ای خوب من

دستم را بگیر که زمین با همه وسعتش برایم تنگ است...


نوشته شده در چهارشنبه 1392/12/14ساعت 10:7 توسط yalda| |


دلم آروم نیست

خدایا ،وقتشه یه کاری کنی !


نوشته شده در چهارشنبه 1392/12/07ساعت 12:54 توسط yalda| |

خــــــدايـــــا...

آغوشت را امشب به من می دهی ؟

برایِ گفتن!چیزی ندارم

اما برای ِ شنفتن ِ حرفهایِ تو گوش بسیار . .
می شود من بغض کنم

  تو بگویی :

مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی . .

می شود من بگویم خدایا ؟

تو بگویی : جانِ دلم . .

می شود بیایی ؟

تــــمــــنــــا می کنم

نوشته شده در چهارشنبه 1392/12/07ساعت 12:52 توسط yalda| |

خدا ، فراموش شده اي که هميشه روبروي ماست …

نوشته شده در چهارشنبه 1392/12/07ساعت 12:42 توسط yalda| |

وبلاگ عاشق خدا... 

وبلاگت باز نمیشه لطفا این دفعه که اومدی آدرستو برام داخل نظرات بذار.. مررررررسی

نوشته شده در شنبه 1392/12/03ساعت 10:54 توسط yalda| |

و من یتوکل علی الله فهو حسبه ( 3 طلاق )
هر کس بر خدا اعتماد کند او را بس است


گاهی اوقات باید خدا رو شکر کنی
یا اصلا بغلش کنی و ببوسیش
که به چیزی که یه روزی میخواستی نرسیدی


میتوانم دنیا را یک دستی فتح کنم،

به شرطی که

دست دیگرم در دست خــــــــــدا باشد 



خداوند برای هرکس...

 همون قدر وجود داره که...

 او به خداوند ایمان داره...

این یک رابطه ی دوطرفه ست..


خدایا اگر گناه می کنم یعنی...

هنوز عاشقت نشده ام...!

آخر...

عاشق که روی حرف معشوقش...

حرف نـــــــ

یزند


دو خبر خوب...

ما از پیش خدا آمدیم...

و پیش خدا هم بر می گردیم


نوشته شده در پنجشنبه 1392/12/01ساعت 12:43 توسط yalda| |

تا وقتی خدا رو داری از هیچ چیز و هیچ کس نترس، چون تکیه گاهت خداست
خدا قدرت مطلق و سرچشمه و منبع همه خوبیهاست
وقتی چتر ما خداست، چه باک؟ بگذار بر سر سرنوشت هرچه میخواهد ببارد
اوست از ما بر ما نزدیکتر، از ما بر ما حکیم تر، از ما بر ما عالم تر، از ما بر ما دلسوز تر و از ما بر ما مهربانتر
پس خودت را به او بسپار و نگران هیچ چیز نباش
قطره وقتی تنهاست به راحتی آلوده میشود و با کوچکترین تلنگری از بین میرود، ولی وقتی خود را به دریا میرساند خودش هم جزئی از دریا میشود، اصلا خودِ دریا میشود، دیگر هیچ آلودگی یی او را آلوده نمی کند و همه آلودگی ها را در خود حل کرده و پاک میکند و هیچ چیز هم نمی تواند عظمت دریا را از بین ببرد و دریا همه بدی ها را در امواج خود حل میکند.
پس قطره وجودت را به دریای بیکران عشق الهی متصل کن و خیالت راحت باشد که به خوب کسی تکیه کرده ای چرا که خدا هیچگاه خُلف وعده نمی کند.
فالله خیرا حافظا و هو الرحم الراحمین


نوشته شده در چهارشنبه 1392/11/30ساعت 10:35 توسط yalda| |

بدترین احساس زمانیه که
خودت هم بفهمی از خدا
دور شده اي...!


نوشته شده در دوشنبه 1392/11/28ساعت 8:37 توسط yalda| |


خداوندا!!!

به مردمت بگو:

دلم از آنان پر است،


هر طور مایلند "درکم" کنند..

نوشته شده در یکشنبه 1392/11/27ساعت 10:14 توسط yalda| |

هرگز فراموش نکن که

هر چه رخ دهد همواره در آغوش خدا هستی

نوشته شده در چهارشنبه 1392/11/23ساعت 8:56 توسط yalda| |

به انجام کارهای نیک ادامه دهید ،

حتی اگر دیگران آنها را به نام خویش ادعا کنند ؛

کارهای شما پیشکشی ست به خدا،

و هیچ کس نمی تواند " خدا " را فریب دهد

نوشته شده در چهارشنبه 1392/11/23ساعت 8:51 توسط yalda| |

خدای من ،
مردم همه شکر نعمت های تو را میکنند ؛
اما من ،
شکر بودنت ؛
تو نعمت منی . .

نوشته شده در شنبه 1392/11/19ساعت 11:9 توسط yalda| |

خدایا ... دوستت دارم
مرا دریاب!
هر شب نعش یک "دوستت دارم" می‌ماند روی دستم ...

در کتاب آسمانی ات نوشته ای:
" قُـل هُــوَ اللـهُ اَحَــد "
بگـــو اوســت خــدای یگـــــانه ....
پس می گویم به تو
ای خدایی که همچون من
تنهایی هایت را فریاد می کشی
می خوانَمَـت به نام
بشنو آه های این دلِ شکسته و خسته را
و اجابت کن " اِهـدِنا الصِـراطَ المُستَقیـم " را
هدایت کن مرا
به همان راهی که برایم بهترین است

خدایا ...
بگذار عشق، برای من
و آنهایی که نوشته هایم را می خوانند
مبارک و مقدس باقی بماند
پروردگار.../ بزرگا.../ معبودا...!!
به هر که میوه سنگین عشق می‌دهی
شاخه وجودش را میشکنی
تو خود مرهم شاخه شکسته ما باش


 خدایا ...
نشسته ام بر گوشه ای
و نگاهم به آسمانِ آبی ات دوخته شده
کمی با من حرف بزن
به قدر چند کلمه ی کوچک
کمی با من حرف بزن
تا باور کنم
پنجره ی شبهای من بیخودی روشن نیست

نوشته شده در دوشنبه 1392/11/14ساعت 9:57 توسط yalda| |

خدایــــا!

به دل نگیـــر اگـر گاهـی

"زبانـــم" از شکرت بـــاز می ایســـتد !

تقصیـــری ندارد...

…" قاصـــر " اســت

کــم می آورد در برابـر بزرگی ات...
لکنــــت می گیـــرند واژه هایـــم در برابــــرت!

در دلـــم اما همیشــه...

ذکــر خـــیرت جاریســت... 



گـــــاهی نـــــه گریـــــه آرامت می کنــــد


و نـــــــــــه خنــــــــده


نــــــــه فریـــــــــاد آرامــت می کنــــــــد


 نـــــــه سکــــــــوت


آنجـــــاست کـــــه بـــا چشمانی خیس


رو بـــه آسمـــــان می کنی و می گویی


خدایــــــا 


تنهـــــا تــــو را دارم 

 

 تنهـــــــایم مگـــــــذار



 



نوشته شده در یکشنبه 1392/11/13ساعت 9:45 توسط yalda| |

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم....

 

با تو رازی دارم !.


اندکی پیشتر اَی .

 

اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!.

 
... زیر چشمی به خدا می نگریست !.. 


محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .

 


نازنینم اَدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !!!.

 


یاد من باش ... که بس تنهایم !!.

 


بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!

 


به خدا گفت : 


من به اندازه ی .... 


من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ... 


به اندازه عرش ..نه ....نه

 


من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!

 


اَدم ،.. کوله اش را بر داشت

 


خسته و سخت قدم بر می داشت !..


راهی ظلمت پر شور زمین ..

 


طفلکی بنده غمگین اَدم!.

 


در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ..

 


زیر لبهای خدا باز شنید ،...

 


نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...

 


نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !... 


که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!! 


نازنینم اَدم .... نبری از یادم ؟؟!!!!..

نوشته شده در یکشنبه 1392/11/13ساعت 8:39 توسط yalda| |

خدایاتنهایی رادوست دارم...
چراکه در بی کسی ترین لحظات وجودم...
وجودت را به خوبی احساس میکنم...
و از با تو بودن لذت میبرم

نوشته شده در شنبه 1392/11/12ساعت 9:49 توسط yalda| |